🎓 ثبت‌نام کارگاه‌های ویژه آغاز شد: IDP و PDP | هوش هیجانی | ارتباط مؤثر ثبت‌نام فوری
how-to-decidepng

مدل تصمیم گیری Vroom–Yetton

مدل تصمیم‌گیری Vroom–Yetton؛ انتخاب سبک مناسب مشارکت در تصمیم

مدل تصمیم‌گیری Vroom–Yetton؛ انتخاب سبک مناسب مشارکت در تصمیم

یکی از چالش‌های اساسی در تصمیم‌گیری این است که رهبر یا مدیر بداند «چطور» تصمیم بگیرد؛ به‌تنهایی، با مشورت محدود، یا با مشارکت کامل تیم. این‌جا فقط کیفیت راه‌حل مهم نیست؛ میزان فوریت، ضرورت تعهد تیم، سطح اطلاعات و حتی خطاهای شناختی نیز تعیین‌کننده‌اند.

یک باور رایج اما اشتباه این است که «همه تصمیم‌ها باید به‌صورت تیمی گرفته شوند تا تصمیم‌های خوبی باشند». در عمل، اگر همه تصمیم‌ها را جمعی بگیریم، تصمیم‌های فوری و حساس با مشکل زمان و کارایی روبه‌رو می‌شوند و اگر همه را فردی بگیریم، کیفیت و تعهد تیمی قربانی می‌شود.

مدل وروم–یتن چیست و از کجا آمده است؟

مدل اقتضایی وروم–یتن (Vroom–Yetton) یک نظریه رهبری وابسته به موقعیت است که توسط ویکتور وروم و فیلیپ یتن در دهه ۱۹۷۰ ارائه شد و بعداً همراه با آرتور جاگو توسعه یافت. این مدل به رهبران کمک می‌کند براساس ویژگی‌های مسئله و تیم، سطح مناسب مشارکت در تصمیم‌گیری را انتخاب کنند.

به‌جای پیشنهاد یک «سبک واحدِ همیشه‌درست»، مدل وروم–یتن می‌گوید: تصمیم‌های مختلف، سبک‌های متفاوتی می‌خواهند. نتیجه این نگاه، ۵ سبک تصمیم‌گیری و یک درخت تصمیم است که با پاسخ به ۷ پرسش کلیدی، سبک مناسب را پیشنهاد می‌کند. این رویکرد با مباحث رهبری معاصر، تفویض اختیار و معماری تصمیم هم‌راستا است.

۵ سبک مدیریت تصمیم‌گیری در مدل وروم–یتن

مدل وروم–یتن ۵ سبک تصمیم‌گیری را از «کاملاً خودکامه» تا «کاملاً گروه‌محور» تعریف می‌کند. نکته کلیدی این است که هیچ‌کدام ذاتاً خوب یا بد نیستند؛ هر سبک در موقعیت مناسب خود می‌تواند بهترین انتخاب باشد.

۱. سبک خودکامه نوع اول (AI)

در سبک AI، مدیر با تکیه بر اطلاعاتی که در همان لحظه در اختیار دارد، به‌تنهایی و با سرعت بالا تصمیم می‌گیرد. نیازی به جمع‌آوری اطلاعات از دیگران یا مشورت گسترده احساس نمی‌شود و تصمیم معمولاً مربوط به امور روزمره یا مسائل آشناست.

این سبک برای تصمیم‌های روتین، کم‌ریسک و بسیار فوری مناسب است؛ جایی که کیفیت تصمیم با اطلاعات فعلی مدیر تأمین می‌شود و نیازی به تعهد خاص تیم وجود ندارد. هرچقدر تصمیم فردی‌تر می‌شود، ریسک خطاهای شناختی فردی (مثل اعتمادبه‌نفس افراطی) بالاتر می‌رود و نیاز به آگاهی شخصی بیشتر است.

۲. سبک خودکامه نوع دوم (AII)

در سبک AII، مدیر برای تکمیل تصویر مسئله، اطلاعات لازم را از همکاران جمع‌آوری می‌کند، اما تصمیم نهایی را همچنان خود و به‌تنهایی می‌گیرد. ممکن است اعضا بدانند مسئله چیست، یا صرفاً اطلاعات بدهند بدون آن‌که تصویر کامل تصمیم را ببینند.

این سبک زمانی مفید است که مسئله کمی پیچیده‌تر است و مدیر به داده‌ها یا جزئیاتی نیاز دارد که فقط نزد اعضای تیم است، اما:

  • به‌دلایل محرمانگی یا سرعت، امکان گفت‌وگوی باز گروهی وجود ندارد.
  • تعهد عمیق تیم به تصمیم، حیاتی نیست یا بعداً از طریق ارتباطات می‌توان آن را ایجاد کرد.

۳. سبک مشاوره‌ای نوع اول (CI)

در سبک CI، مدیر مسئله را با اعضای مرتبط، به‌صورت جداگانه مطرح می‌کند، ایده‌ها و پیشنهادهای آن‌ها را می‌گیرد و سپس خود تصمیم نهایی را اتخاذ می‌کند. اعضای تیم یکدیگر را در این فرآیند نمی‌بینند و بحث گروهی شکل نمی‌گیرد.

این سبک زمانی مفید است که مدیر بخواهد:

  • از دیدگاه‌ها و تخصص‌های مختلف استفاده کند، بدون این‌که فضای گروهی بر نظرات افراد تأثیر بگذارد.
  • از اثراتی مانند گروه‌فکری و نفوذ فرد پرقدرت در جلسه جلوگیری کند.
  • در عین حال، استقلال خود در تصمیم‌گیری را حفظ کند.

۴. سبک مشاوره‌ای نوع دوم (CII)

در سبک CII، مدیر مسئله را در یک جلسه گروهی با حضور اعضای مرتبط مطرح می‌کند. اعضای تیم با هم وارد بحث و تبادل نظر می‌شوند، ایده‌ها را مطرح می‌کنند و مزایا و معایب گزینه‌ها بررسی می‌شود؛ اما تصمیم نهایی همچنان با خود مدیر است.

این سبک برای موقعیت‌هایی مناسب است که:

  • نیاز به دیدن مسئله از زوایای مختلف و بهره‌گیری از خرد جمعی وجود دارد.
  • تعهد و همراهی تیم برای اجرای تصمیم اهمیت دارد، اما مدیر همچنان مسئول تصمیم نهایی است.
  • زمان اجازه می‌دهد گفت‌وگوی گروهی شکل بگیرد، اما نمی‌خواهیم تصمیم را کاملاً به گروه واگذار کنیم.

۵. سبک گروه‌محور (GII)

در سبک GII، مسئله به‌صورت گروهی مطرح می‌شود و مدیر در نقش تسهیل‌گر عمل می‌کند؛ همه اعضای تیم در بحث و تحلیل مشارکت می‌کنند و تلاش می‌شود از طریق توافق جمعی به تصمیم برسیم. در این سبک، تصمیم نهایی، تصمیم «گروه» است و مدیر خود را به اجرای آن متعهد می‌داند.

این سبک برای تصمیم‌های بسیار مهم و تأثیرگذار که:

  • به تعهد و مالکیت تیمی بالایی برای اجرا نیاز دارند،
  • دانش و تخصص در تیم توزیع شده است،
  • زمان کافی برای گفت‌وگو، تحلیل و رسیدن به توافق وجود دارد،

مناسب‌تر است و به رهبری مشارکتی و اشتراکی نزدیک می‌شود.

۷ پرسش کلیدی برای انتخاب سبک تصمیم‌گیری

مدل وروم–یتن برای کمک به رهبر، ۷ پرسش تشخیصی پیشنهاد می‌کند که پاسخ آن‌ها (بله/خیر) در یک درخت تصمیم، به یک سبک مناسب منتهی می‌شود. این پرسش‌ها حول سه محور اصلی می‌چرخند: کیفیت تصمیم، تعهد تیم و زمان/ساختار مسئله.

  1. آیا این تصمیم از نظر کیفیت و پیامدها «حیاتی» است؟ (اهمیت بالای دقت و کیفیت)
  2. آیا شخص مدیر اطلاعات کافی و مناسب برای اتخاذ تصمیمی با کیفیت بالا دارد؟
  3. آیا مسئله ساختارمند است؟ (راه‌حل‌ها و معیارهای ارزیابی تا حدی مشخص‌اند)
  4. آیا برای اجرای موفق تصمیم، پذیرش تصمیم از سوی همکاران حیاتی است؟
  5. اگر خودم تصمیم بگیرم، آیا همکاران این تصمیم را خواهند پذیرفت؟
  6. آیا تیم در اهداف سازمان و این تصمیم سهیم است و آن‌ها را می‌پذیرد؟
  7. آیا احتمال وجود تعارض جدی بین اعضای تیم بر سر راه‌حل منتخب وجود دارد؟

با پاسخ به این پرسش‌ها، درخت تصمیم به شما کمک می‌کند تشخیص دهید بهتر است از سبک خودکامه (AI/AII)، مشاوره‌ای (CI/CII) یا گروه‌محور (GII) استفاده کنید. این همان منطق «معماری تصمیم» است که در کنار طراحی سیستم‌های تصمیم‌گیری و تفویض اختیار، کیفیت تصمیم‌گیری سازمانی را بالا می‌برد.

پیوند مدل وروم–یتن با خطاهای شناختی و کار تیمی

انتخاب سبک تصمیم‌گیری، فقط یک مسئله فنی نیست؛ به‌شدت با خطاهای شناختی رهبر و تیم نیز گره خورده است. برای مثال:

  • اتکای بیش‌ازحد به سبک AI / AII می‌تواند نشانه یا نتیجه اعتمادبه‌نفس افراطی و بایاس تأیید در رهبر باشد.
  • اتکای بیش‌ازحد به سبک GII در همه تصمیم‌ها می‌تواند نشانه ترس از مسئولیت فردی، گروه‌فکری یا کم‌توجهی به محدودیت زمان باشد.
  • سبک‌های مشاوره‌ای (CI / CII) اگر بدون طراحی و مدیریت مناسب اجرا شوند، ممکن است فقط ظاهر مشارکت را ایجاد کنند، نه مشارکت واقعی.

وقتی این مدل را در کنار اصول کار تیمی – مانند تقسیم کار، ارتباطات مؤثر، همکاری، حل تعارض و پشتیبانی – قرار دهیم، تصمیم‌گیری به بخشی طبیعی از «زندگی تیم» تبدیل می‌شود و نه یک اتفاق مقطعی و جداافتاده.

چه زمانی از کدام سبک استفاده کنیم؟

به‌طور خلاصه می‌توان گفت:

  • AI برای تصمیم‌های ساده، روتین، فوری و با ریسک پایین مناسب است.
  • AII زمانی خوب است که نیاز به اطلاعات دیگران داریم، اما تصمیم باید سریع و فردی گرفته شود.
  • CI وقتی مفید است که به ورودی متنوع نیاز داریم، اما نمی‌خواهیم فضای گروهی بر نظرات افراد تأثیر بگذارد یا محدودیت زمان و محرمانگی داریم.
  • CII برای موضوعاتی مناسب است که نیاز به گفت‌وگوی گروهی، دیدن زوایای مختلف و در عین حال حفظ تصمیم‌گیری نهایی توسط رهبر داریم.
  • GII برای تصمیم‌های استراتژیک و پرریسک که به تعهد و مالکیت بالای تیم نیاز دارند و زمان کافی برای رسیدن به توافق وجود دارد، مناسب‌تر است.

در کنار این خلاصه، تجربه، شناخت تیم، سطح بلوغ سازمان و توجه به خطاهای شناختی، به رهبر کمک می‌کند در هر موقعیت، سبک مناسب‌تری را انتخاب کند.

نتیجه‌گیری مدیریتی؛ زمان، سبک و آگاهی

یکی از پارامترهای مهم در تصمیم‌گیری، زمان و سرعت است؛ همیشه نمی‌توان تصمیم‌ها را مبتنی بر تفکر جمعی گرفت و همیشه هم نمی‌توان به تصمیم فردی تکیه کرد. مدل وروم–یتن به مدیر و تیم کمک می‌کند در هر موقعیت بدانند کدام سطح مشارکت منطقی‌تر است.

ترکیب این مدل با آگاهی نسبت به خطاهای شناختی و اصول کار تیمی، رهبر را از واکنش‌های صرفاً شهودی به سمت معماری آگاهانه سبک تصمیم‌گیری هدایت می‌کند؛ جایی که انتخاب بین AI، AII، CI، CII و GII نه سلیقه‌ای، بلکه بر مبنای کیفیت، تعهد، زمان و ساختار مسئله انجام می‌شود.


کارگاه تصمیم‌گیری و رهبری مشارکتی چالش آکادمی

اگر می‌خواهید رهبران و مدیران سازمان شما مدل‌های تصمیم‌گیری مانند وروم–یتن را بشناسند، با خطاهای شناختی آشنا شوند و سبک‌های مشارکت تیمی را به‌صورت عملی تمرین کنند، کارگاه‌های تخصصی چالش آکادمی در حوزه رهبری، تصمیم‌گیری و کار تیمی می‌تواند نقطه شروع مناسبی باشد.

منابع (Selected References)

  • Vroom–Yetton Decision Model.
  • The Vroom Yetton Jago Decision Model.
  • A Guide to Decision Making | The Vroom–Yetton–Jago Model.
  • Leader Participation Model (Vroom & Yetton).
  • The Hidden Forces: How Cognitive Biases Impact Your Leadership.
  • Cognitive Bias in Leadership Development.
  • کارگاه‌های سفارشی سازمانی - چالش آکادمی.
  • teamworking - چالش‌آکادمی (کارگاه تیم‌سازی و توسعه کار تیمی).
1520044432916

5 اصل مهم کار تیمی

۵ اصل مهم کار تیمی؛ درس‌هایی از کلونی مورچه‌ها

۵ اصل مهم کار تیمی؛ درس‌هایی از کلونی مورچه‌ها

تیم‌های مؤثر شانس بیشتری برای نوآوری، حل مسئله و عبور از بحران‌ها دارند؛ اما ساختن چنین تیمی نیازمند اصولی روشن و تمرین مداوم است. یکی از استعاره‌های جالب برای فهم این اصول، دنیای شگفت‌انگیز مورچه‌ها و شیوه سازماندهی کلونی‌های آن‌ها است.

در این مقاله، با استفاده از الگوی کار تیمی مورچه‌ها، ۵ اصل مهم کار تیمی را مرور می‌کنیم و آن‌ها را به واقعیت‌های تیم‌های سازمانی امروز – از تیم‌های چابک و دانش‌بنیان تا تیم‌های ترکیبی – پیوند می‌دهیم. این اصول در کنار مباحث رهبری و خطاهای شناختی، می‌توانند بنیان یک سیستم تیمی حرفه‌ای را شکل دهند.

اصل اول: تقسیم کار؛ نقش‌ها، strengths و هم‌سویی با هدف

کلونی مورچه‌ها شبکه پیچیده‌ای از اتاقک‌های زیرزمینی است که می‌تواند از چند سانتی‌متر تا صدها متر مربع وسعت داشته باشد و میزبان صدها تا میلیون‌ها مورچه باشد. در چنین مقیاسی، بقا فقط زمانی ممکن است که هر مورچه مسئول وظایف مشخصی مانند جمع‌آوری غذا، ساخت لانه، دفاع از کلونی یا تولیدمثل باشد؛ تقسیم کاری که از غریزه اجتماعی آن‌ها ناشی می‌شود و ضامن بقای کلونی است.

در تیم‌های انسانی نیز تقسیم کار شفاف، پایه کار تیمی مؤثر است؛ یعنی هر عضو بداند چه نقشی دارد، چگونه نقش او به هدف تیم وصل می‌شود و در چه بخش‌هایی باید بیشترین ارزش را خلق کند. این موضوع با مفاهیمی مانند «حقوق تصمیم‌گیری» و «معماری تصمیم» هم‌راستا است که در مقالات «طراحی سیستماتیک تفویض اختیار در سازمان» و «معماری تصمیم‌گیری در سازمان؛ طراحی سیستم‌هایی مقاوم در برابر خطاهای شناختی» به آن پرداخته شده است.

برای عملی کردن این اصل در تیم خود:

  • به‌عنوان هر عضو تیم، زمانی را به خودشناسی، بررسی نقاط قوت و ضعف و استفاده هدفمند از استعدادهای خود در خدمت موفقیت تیم اختصاص دهید.
  • به‌عنوان مدیر یا رهبر تیم، strengths هر نفر را بشناسید و او را در موقعیت‌هایی قرار دهید که بتواند مکرراً تجربه موفقیت و اثرگذاری داشته باشد و نقش خود را شفاف درک کند.
  • نقش‌ها و انتظارات را مستند و دوره‌ای بازبینی کنید تا با تغییر اهداف و استراتژی تیم، همچنان هم‌راستا باقی بمانند.

اصل دوم: ارتباطات؛ «زبان شیمیایی» تیم خود را بسازید

مورچه‌ها از زبان شیمیایی پیچیده‌ای استفاده می‌کنند؛ آن‌ها با ترشح انواع فرومون‌ها یکدیگر را برای دفاع از کلونی، یافتن منابع غذا یا هشدار درباره خطر فرا می‌خوانند. درک این الگوی ارتباطی برای بقای کلونی حیاتی است.

در تیم‌های انسانی، تعریف «زبان شیمیایی» یعنی استانداردسازی و شفاف‌سازی شیوه‌های ارتباط؛ آن هم در شرایطی که با سبک‌های شخصیتی متفاوت، تیم‌های چندمکانی و ابزارهای دیجیتال متنوع روبه‌رو هستیم. مقاله «خطاهای شناختی در عصر کار ترکیبی» نشان می‌دهد چگونه در محیط‌های ترکیبی، خطاهای شناختی در تفسیر سیگنال‌های دیجیتال می‌توانند ارتباطات را منحرف کنند.

برای تقویت ارتباطات تیمی:

  • هر جا ممکن است جلسات را حضوری برگزار کنید و در جلسات آنلاین، اعضای تیم را به روشن کردن دوربین تشویق کنید تا بخشی از نشانه‌های غیرکلامی حفظ شود.
  • ذهنی باز، نیت مثبت، گوش دادن فعال و همدلی را به‌عنوان استانداردهای مشترک ارتباطی تیم تعریف و تمرین کنید.
  • بخشی از جلسات یا رویدادها را در خارج از محیط رسمی کار برگزار کنید تا روابط انسانی عمیق‌تری شکل بگیرد.
  • به‌صورت تیمی، روی تعریف «بهترین شیوه‌های ارتباطی» برای تیم خود کار کنید و آن را به‌عنوان بخشی از فرهنگ تیم مستند و دوره‌ای بازبینی کنید.

اصل سوم: همکاری؛ هم‌افزایی برای عبور از موانع

مورچه‌ها با همکاری شگفت‌انگیز خود بر موانع چالش‌برانگیز غلبه می‌کنند؛ آن‌ها بدن خود را به شکل پل یا قایق جمعی درمی‌آورند تا از موانع فیزیکی و سیلاب‌ها عبور کنند. توانایی آن‌ها در شناسایی سریع مسئله و سازماندهی خود برای حل آن، نمونه‌ای الهام‌بخش از همکاری است.

در تیم‌های سازمانی، بسیاری از مسائل ابتدا غیرقابل حل به نظر می‌رسند؛ اما وقتی ذهنیت مشارکتی و «ما» به‌جای «من» غالب شود، ظرفیت جمعی تیم برای حل مسئله به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد. این همان چیزی است که در تیم‌های چابک و دانش‌بنیان، در مقاله «خطاهای شناختی در تیم‌های چابک و دانش‌بنیان» نیز بر آن تأکید شده است.

به‌عنوان تمرین، این پرسش‌ها را در تیم مطرح کنید:

  • آیا با ذهنی باز نسبت به ایده‌ها و رویکردهای جدید با دیگران کار می‌کنید؟
  • تا چه حد اعضای تیم خود را می‌شناسید و به آن‌ها اعتماد دارید؟
  • نقش و ویژگی‌های شخصیتی هر عضو تیم را چقدر می‌شناسید؟
  • چقدر حاضر هستید برای موفقیت تیم، از زمان و انرژی خود به دیگران کمک کنید؟

اصل چهارم: حل تعارض؛ تبدیل اختلاف به رشد

هوش اجتماعی کلونی مورچه‌ها به معنای نبود تعارض نیست؛ در برخی گونه‌ها، مورچه‌های کارگر حتی می‌توانند با تخم‌گذاری غیرمجاز، نظم تولیدمثل را به چالش بکشند. تعارض بخشی طبیعی از هر سیستم زنده است؛ مهم این است که چگونه مدیریت می‌شود.

در تیم‌های انسانی نیز، حتی منسجم‌ترین تیم‌ها با تضاد و اختلاف منافع روبه‌رو می‌شوند. اگر به‌درستی مدیریت شود، تعارض می‌تواند منبع نوآوری و رشد باشد؛ اگر بد مدیریت شود، به فرسایش اعتماد و انرژی تیم منجر خواهد شد. مقاله «خطاهای شناختی کلیدی در تصمیم‌های رهبری» نشان می‌دهد چگونه بایاس‌هایی مانند تأییدگرایی و گروه‌فکری می‌توانند تعارض‌های سالم را سرکوب یا تعارض‌های ناسالم را تشدید کنند.

چند نکته برای مدیریت تعارض در تیم:

  • فرآیندها و استانداردهای تیم را یکپارچه و شفاف کنید تا اختلاف برداشت از «قواعد بازی» به حداقل برسد.
  • تا حد امکان تصمیم‌گیری را مبتنی بر داده و واقعیت کنید تا نفوذ احساسات و ترجیحات شخصی کاهش یابد.
  • «من» را از معادله حذف کنید و تمرکز را بر آنچه برای مشتری، سازمان و تیم بهتر است قرار دهید.
  • پیش از آن‌که نارضایتی مزمن شود، در زمان مناسب به مسائل و شکاف‌ها رسیدگی کنید.

اصل پنجم: پشتیبانی؛ ساختن سیستم حمایتی پایدار

ایجاد یک فرهنگ تیمی قوی، نتیجه یک اقدام مقطعی نیست؛ بلکه حاصل صبر، انضباط و پشتیبانی مستمر است. چهار اصل قبلی – تقسیم کار، ارتباط، همکاری و حل تعارض – زمانی پایدار می‌شوند که در دل یک سیستم حمایتی قرار بگیرند.

به‌عنوان رهبر، مدیر یا عضو تیم، از خود بپرسید: «نقش من در حمایت از تیم چیست؟» گاهی یک نفر که مسئولیت‌پذیرتر، حامی‌تر یا شفاف‌تر عمل می‌کند، می‌تواند آغازگر تغییری باشد که به‌تدریج کل فرهنگ تیم را دگرگون می‌کند. این همان روحی است که در برنامه‌ها و کارگاه‌های توسعه کار تیمی نیز روی آن کار می‌شود.

جمع‌بندی؛ از رفتار مورچه‌ها تا تیم‌های حرفه‌ای

مورچه‌ها به شکل غریزی می‌دانند که بقای کلونی در گرو همکاری است. در تیم‌های انسانی، می‌توان به‌صورت آگاهانه این اصول را به کار گرفت و آن‌ها را با مفاهیم مدرن رهبری، تفویض اختیار و معماری تصمیم ترکیب کرد تا سیستم‌های تیمی حرفه‌ای‌تری ساخته شوند.

اصول زیر را می‌توانید به‌عنوان چک‌لیست عملی کار تیمی به‌کار بگیرید:

  • تقسیم کار و تعریف شفاف نقش‌ها در تیم.
  • تعریف و تمرین یک زبان ارتباطی مشترک و استانداردهای ارتباطی روشن.
  • ایجاد محیطی مبتنی بر همکاری، اعتماد و همدلی.
  • مدیریت تعارض سالم از طریق فرآیندها، استانداردها و بازخورد به‌موقع.
  • ساختن یک سیستم حمایتی پایدار که در آن، اعضا و رهبران فعالانه از هم حمایت می‌کنند.

اگر می‌خواهید این اصول را از سطح آگاهی نظری به سطح مهارت عملی در تیم خود منتقل کنید، استفاده از برنامه‌های آموزشی ساختاریافته و تمرین‌های بازی‌محور می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد.


کارگاه تیم‌سازی و توسعه کار تیمی چالش آکادمی

اگر به‌دنبال ارتقای مهارت‌های کار تیمی، اعتمادسازی، هم‌افزایی و حل تعارض در تیم‌های سازمان خود هستید، کارگاه تیم‌سازی و توسعه کار تیمی چالش آکادمی با طراحی بازی‌محور و سناریوهای بومی‌شده می‌تواند نقطه شروعی عملی و مؤثر باشد.

منابع (Selected References)

  • Cognitive Biases in Product Development: How Mental Shortcuts Derail Your Decisions.
  • How to Identify and Overcome Cognitive Biases on Agile Teams.
  • Cognitive Biases in Groups: How to Improve Team Decision Making.
  • 4 Cognitive Biases that are Tripping up Hybrid Business.
  • 5 Cognitive Biases to Conquer in Remote Work.
  • Proximity Bias in the Workplace? 96% of Executives Notice In-Office Advantage.
  • Overcoming Communication Challenges in a Hybrid Workplace.
  • teamworking – چالش‌آکادمی (کارگاه تیم‌سازی و توسعه کار تیمی).
  • کارگاه‌های سفارشی سازمانی – چالش آکادمی.

ویژگی‌های مهم فرهنگ سازمانی

زمانی که صحبت از موفقیت یا شکست کسب و کار می‌شود، بدون اغراق می‌توان گفت همه چیز به فرهنگ سازمانی بر می‌گردد:

  • مشارکت و رضایت کارکنان
  • انسجام و هماهنگی بین افراد
  • رفتار کارکنان
  • سبک رهبری در سازمان که به طور مستقیم بر روابط بین مدیران تأثیر می‌گذارد
  • تمایل سازمان برای پذیرش تغییر و حرکت به سمت تکامل
  • نوآوری و خلاقیت

و موارد دیگری که می‌توان در مورد آنها صحبت کرد اما در اینجا مایلیم به مواد مهم‌تر بپردازیم که در زیر به برخی از شاخص‌ها و نشانه‌هایی که می‌تواند سطح کیفی فرهنگ سازمان را تعیین کند اشاره شده است:

  • میزان لذتی که کارکنان از محیط کار خود می‌برند و موجب حرکت آنها به سوی پیشرفت می‌شود
  • میزان کیفیت فعالیت‌ها و نتایج ی که کارکنان شما تولید می کنند
  • مدت زمان ماندن کارکنان در سازمان و شرکت
  • توانایی سازمان در روان‌سازی فرایندها با کمترین تداخل
  • رقابت پذیری سازمان
  • و البته رشد سازمان، درآمد و سودآوری آن

به سختی می‌توان جنبه‌ای از کسب و کار یا بخشی از فعالیت‌های روزانه کارکنان را مشاهده کرد که نشانه‌های فرهنگ در آن دیده نشود. فرهنگ در تمام ابعاد کسب و کار نفوذ دارد و به شدت تاثیرگذار است.

در واقع می‌توان گفت، فرهنگ «مجموع همه چیزهایی» است که شرکت شما را می‌سازد و به شما کمک می‌کند تا به اهداف خود دست یابید و به انتظارات ذی‌نفعان پاسخ دهید و یا به شکل ساده‌تر می‌توان گفت فرهنگ، هویت و شخصیت منحصر به فرد سازمان است، همان ویژگی‌های خاصی که وقتی به سازمان فکر می‌کنید به طور خودکار به ذهن‌تان خطور می‌کند.

فرهنگ سازمانی در عمل چگونه است؟

فرهنگ سازمانی موضوعی ذهنی و انتزاعی نیست بلکه دقیقاً آنچیزی است که در واقعیت آن‌را مشاهده می‌کنید بنایراین مراقب باشید در سازمان:

  • کارمندان چگونه به کارهای روزمره خود می‌پردازند و کار خود را انجام می‌دهند؟ آیا در این روند خوشحال به نظر می‌رسند؟
  • کارمندان چگونه با مشتریان صحبت می‌کنند؟
  • تعامل همکاران با یکدیگر چگونه است و در چه حدی است؟
  • تعامل مدیران و کارکنان چگونه است و آیا با هم تعامل دارند؟
  • شرکت و همچنین افراد چگونه به چالش‌ها (از یک مشکل جزئی تا یک بحران بزرگ) پاسخ می‌دهند؟
  • شرکت نسبت به تغییر و ایده‌های جدیدچه عکس‌العمل‌هایی نشان می‌دهد؟
  • آیا افراد در خصوص ایده‌های‌شان با هم گفتگو می‌کنند و یا با میل و رغبت به یکدیگر بازخورد می‌دهند؟

نکته قابل ذکر این است که فرهنگ موضوعی پویا است و فقط به جملات زیبا در مستندات بالادستی سازمان ختم نمی‌شود و باید آن را در استخدام‌های جدید تا فعالیت‌های وزانه کارمندان لحاظ کرد و البته برای تقویت آن نیاز است به طور منظم مورد بازبینی قرار گیرد و در صورت نیاز و در پاسخ به شرایط، ارتقاء یا

چند ویژگی ضروری برای داشتن یک فرهنگ سازمانی مؤثر

کاملاً واضح است که کارمندان و افرادی که مایلند وارد سازمان شوند، خواهان یک فرهنگ مطلوب در محل کار هستند و اغلب این را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین اولویت‌های خود هنگام ارزیابی فرصت‌های شغلی بالقوه خود ذکر می کنند.

اما چه چیزی یک «فرهنگ مطلوب» را می‌سازد؟ در زیر به چند مورد اساسی اشاره شده است:

1. احساس تعلق خاطر

یکی از نگرش‌های حاکم در اغلب سازمان‌ها این است که «احساسات و مشکلات شخصی خود را از کار تفکیک کن و به محل کار نیاور»

اما این نگاه و فرهنگ، به هیچ وجه درست نیست و امروز شاهد آن هستیم که همه چیز به میزان حمایت از کارمندان بر می‌گردد. تلاش رهبران موفق امروزی این است که تا جای ممکن به پیشرفت کارمندان خود کمک کنند زیرا می‌دانند این موضوع به معنای پیشرفت سازمان است و در این مسیر تمام تمرکز خود را بر تقویت حس راحتی و امنیت کارکنان معطوف می‌کنند.

به هر حال، همه ما انسان هستیم و مشکلات و عوامل استرس‌زای مخصوص به خود را داریم، چه در مورد آن‌ها صحبت کنیم یا نکنیم بنابراین بهتر است با نگاهی اصیل به اصالت انسانی و رعایت ضوابط آن، به یکدیگر کمک کنیم تا بر چالش‌ها غلبه کنیم تا راهی برای رفع چالش کارمندانی که با یک مسئله شخصی دست و پنجه نرم می‌کنند پیدا کنیم زیرا این امر موجب تقویت وفاداری کارکنان می‌شود و به کاهش استرس آن‌ها می‌کند.

2. بر رفاه و آسایش تمرکز بیشتری کنید

کارمندان باید بدانند که کارفرما به آنها به عنوان یک انسان اهمیت می‌دهد و این فراتر از ارزشی است که برای کسب و کار به ارمغان می‌آورند.

کارکنان برای حفظ آسایش و لذت بردن از سبک زندگی مورد نظر خود، تمایل دارند در محل کار از انعطاف‌پذیری بیشتری برخوردار باشند و این تمایل بعد از همه گیری کرونا به شدت افزایش پیدا کرد. فرهنگ سازمانی باید برای انعطاف‌پذیری و سازگاری بیشتر و در عین حال جلوگیری از فرسودگی کارکنان سازوکارها و قابلیت‌های لازم را داشته باشد.

کارکنان همچنین از محل کار خود انتظار دارند منابع و پشتیبانی‌های لازم را برای حفظ رفاه آنها در نظر گرفته باشد. این حمایت می تواند به شکل یک برنامه سلامت، یک برنامه کمک مالی و یا حتی محیط امنی باشد که در آن افراد بتوانند به راحتی طلب یاری کنند.

علاوه بر این، مسائل سیاسی-اجتماعی و رویدادهای جاری نیز می‌توانند بر کارکنان تأثیر منفی بگذارند و رهبران باید نسبت به آنچه در جامعه اتفاق می‌افتد و اینکه چگونه می‌توانند بر طرز فکر و بهره‌وری کارکنان تأثیر بگذارند حساسیت‌های لازم را به خرج دهند.

3. پذیرش

هر کس – صرف نظر از تفاوت‌های فردی‌اش – باید احساس کند که به خاطر شخصیتی که دارد و کمک‌هایی که ارائه می‌کند، مورد استقبال، پذیرفته شدن و ارزش‌گذاری قرار می‌گیرد. ایجاد یک محیط عاری از تبعیض و آزار و اذیت بسیار مهم است، محیطی که در آن همه احساس راحتی کنند تا نظرات خود را بدون ترس به اشتراک بگذارند، به طور کامل در جلسات شرکت کنند یا ریسک های حرفه‌ای حساب شده‌ای را که برای دستیابی به رشد شغلی لازم است، انجام دهند.

4. پیوستگی

کارمندان باید احساس کنند که در یک تیم هستند و همه در جهت اهداف مشترک و در تعقیب یک هدف بزرگ‌تر کار می‌کنند. شرکت‌ها باید مسئله انزوا در محل کار را به شکل جدی در فرهنگ خود بگنجانند و با تقویت فرهنگ کار تیمی و ارتباط مؤثر بر این مشکل فائق شوند.

5. شفافیت

پاشنه آشیل یک فرهنگ قوی شفافیت است. البته باید شفافیت را از طبقه بندی و سطح بندی محرمانگی اطلاعات جدا کرد. مخفی کاری، شایع پراکنی و طرد کردن سم‌هایی است که حتی بزرگت‌ترین شرکت‌ها را از پا در خواهند آورد. فرهنگ شفاف برای صداقت و ارتباط باز و به موقع ارزش قائل است. محل کار باید شفافیت را به ارمغان بیاورد و اعتماد و صداقت، احساس احترام، مشارکت و ارتباط درست را برای کارکنان در سرتاسر سازمان تقویت کند.

6. احترام متقابل

اساس هر فرهنگ سالم، رفتار محترمانه با دیگران است. هیچ چیز به اندازه محیطی که در آن افراد دائماً احساس تحقیر می‌کنند، به روحیه و حفظ روحیه آسیب نمی‌رساند. احترام در عمل می تواند به شکل زیر خود را نمایان کند:

  • گوش دادن و حمایت از ایده‌های دیگران
  • استفاده درست از وقت همه
  • پرداختن به افراد درگیر مشکل و نه اشخاص بی‌ربط

نتیجه

فرهنگ سازمانی همیشه مهم بوده است، زیرا تقریباً همه جنبه‌های یک کسب و کار را تحت تأثیر قرار می‌دهد. با این حال، پس از همه‌گیری کرونا و همچنین ورود نسل Z به بازار کار، این طرح به مهم‌ترین ابتکار عمل برای جذب استعدادهای برتر، حفظ کارمندان و جایگاه‌یابی شرکت‌ها برای موفقیت تبدیل شده است. در نظر داشته باشید نه تنها باید فرهنگ شرکت خود را همراه با اهداف کلان شرکت پرورش دهید، بلکه باید ضمن حفظ آن در صورت نیاز به طور دائم مورد تجدید نظر قرار دهید تا همیشه در بهترین حالت خود قرار گرفته باشد. 

زنبیل خرید