تاب اوری و مدیریت استرس

تاب‌آوری و مدیریت استرس

تاب‌آوری و مدیریت استرس در مدل هوش هیجانی دنیل گلمن

تاب‌آوری در نگاه دنیل گلمن به معنای نبودن استرس نیست، بلکه توانایی حفظ ثبات هیجانی و بازگشت به تعادل پس از فشارها، شکست‌ها و بحران‌هاست. در مدل هوش هیجانی او، تاب‌آوری نتیجه ترکیب خودآگاهی، خودمدیریتی، انگیزش درونی و خوش‌بینی واقع‌بینانه است که کمک می‌کند فرد تحت فشار هم کارآمد بماند.

۱. تعریف تاب‌آوری در چارچوب هوش هیجانی گلمن

گلمن تاب‌آوری را ظرفیت «برگشت‌پذیری» از سختی‌ها و توان معنا دادن به رنج تعریف می‌کند؛ یعنی افرادی که بعد از شوک یا شکست، دوباره خود را سازمان‌دهی می‌کنند و حتی رشد می‌یابند. در این نگاه، تاب‌آوری یک ویژگی ثابت نیست، بلکه مهارتی است که می‌توان آن را تقویت و تمرین کرد. او برای افراد تاب‌آور سه پایه مهم را برجسته می‌کند: روبه‌رو شدن واقع‌بینانه با واقعیت به‌جای انکار آن، داشتن حس معنا و ارزش در زندگی برای قابل‌تحمل‌تر شدن رنج، و توان بداهه‌پردازی و پیدا کردن راه‌حل‌های تازه در شرایط پیش‌بینی‌ناپذیر. این سه پایه همان چیزی است که اجازه می‌دهد انسان در برابر فشار خم شود اما نشکند.

۲. جایگاه تاب‌آوری در مدل چهارگانه هوش هیجانی

مدل هوش هیجانی گلمن چهار دامنه اصلی دارد: خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط. تاب‌آوری بیشتر در خوشه «خودمدیریتی» قرار می‌گیرد؛ جایی که فرد باید حالت‌های درونی، تکانه‌ها و منابع روانی خود را در طول زمان مدیریت کند. در عین حال، بدون خودآگاهی هیجانی، تاب‌آوری پایدار ممکن نیست؛ چون فرد نمی‌داند چه زمانی و چگونه تحت فشار قرار گرفته است. همچنین، آگاهی اجتماعی و روابط حمایتی نیز ستون‌های مهمی برای تاب‌آوری هستند، زیرا انسان به تنهایی استرس‌های بزرگ را به‌خوبی مدیریت نمی‌کند.

۳. استرس از نگاه گلمن: دشمن یا سوخت عملکرد؟

گلمن میان «استرس مخرب» و «استرس سازنده» تمایز قائل می‌شود و به رابطه منحنی‌وار بین استرس و عملکرد اشاره می‌کند. در سطح پایین استرس، فرد دچار بی‌حوصلگی، بی‌انگیزگی و حواس‌پرتی می‌شود؛ در سطح متوسط، در نقطه برانگیختگی بهینه قرار می‌گیرد و تمرکز، انرژی و عملکرد او در وضعیت مطلوب است. وقتی استرس از حد مشخصی بالاتر می‌رود، فرد وارد حالت فرسودگی و آشفتگی می‌شود؛ خطاها افزایش می‌یابد، حافظه کوتاه‌مدت تضعیف می‌شود و واکنش‌های هیجانی کنترل‌نشده بیشتر ظاهر می‌شوند. تاب‌آوری یعنی توان ماندن در ناحیه میانی: استفاده از انرژی استرس برای تمرکز و عمل، بدون لغزیدن به سمت فروپاشی هیجانی.

۴. پیوند تاب‌آوری و مدیریت استرس در مدل گلمن

در خوشه «خودمدیریتی» مدل گلمن چند شایستگی مستقیماً با تاب‌آوری و مدیریت استرس در ارتباط‌اند. این شایستگی‌ها تعیین می‌کنند فرد تحت فشار چه‌قدر می‌تواند خود را تنظیم کند و از استرس به‌عنوان سوخت رشد استفاده کند، نه عاملی برای سقوط.
  • خودکنترلی هیجانی: مهار هیجان‌ها و تکانه‌های مزاحم برای باقی‌ماندن در مسیر تصمیم‌گیری‌های سنجیده، حتی در بحران.
  • سازگاری: انعطاف‌پذیری در مواجهه با تغییر و ابهام، بدون گیر افتادن در اضطراب یا مقاومت فلج‌کننده.
  • گرایش به موفقیت: تبدیل فشار و استرس به انگیزه‌ای برای یادگیری، اصلاح و ارتقای عملکرد.
  • ابتکار و نگرش مثبت: فعال ماندن و حفظ امید و چشم‌انداز مثبت در برابر موانع و شکست‌ها.
ترکیب این شایستگی‌ها باعث می‌شود استرس به‌جای آن‌که فرد را خرد کند، به نیرویی برای حرکت، خلاقیت و رشد تبدیل شود. در این نگاه، تاب‌آوری بخشی از هوش هیجانی کاربردی است، نه مفهومی انتزاعی و شعاری.

۵. عناصر کلیدی تاب‌آوری از نگاه گلمن

بر اساس آثار و گفت‌وگوهای گلمن درباره تاب‌آوری و هوش هیجانی، چند مؤلفه محوری را می‌توان برای طراحی آموزش و توسعه فردی استخراج کرد.
  • رویارویی واقع‌بینانه با وضعیت: دیدن تصویر واقعی از مشکل بدون کوچک‌نمایی یا فاجعه‌سازی و تمرکز بر بخش‌هایی که در کنترل فرد است.
  • معنا دادن به رنج: ساختن روایتی که سختی‌ها را در چارچوب هدف، ارزش یا یادگیری قرار می‌دهد تا رنج قابل‌تحمل‌تر شود.
  • بداهه‌پردازی و خلاقیت در بحران: توان استفاده از منابع محدود و ساختن راه‌حل‌های جدید به‌جای انتظار برای شرایط ایده‌آل.
این مؤلفه‌ها در کنار هم تاب‌آوری را از سطح تحمل صرف، به سطح «رشد از دل سختی» ارتقا می‌دهند؛ چیزی که به‌ویژه در محیط‌های کاری پرتلاطم امروز حیاتی است.

۶. مهارت‌های عملی برای افزایش تاب‌آوری و مدیریت استرس

برای تبدیل مفهوم تاب‌آوری به مهارت‌های عملی در زندگی شخصی و محیط کار، می‌توان چند محور تمرینی را بر اساس چارچوب گلمن دنبال کرد.
الف) خودآگاهی نسبت به استرس و محرک‌ها
خودآگاهی هیجانی پایه هر نوع خودمدیریتی است. اولین گام در تاب‌آوری این است که فرد بداند چه چیز او را تحت فشار می‌گذارد و استرس در بدن و ذهن او چگونه ظاهر می‌شود.
  • شناسایی «نقاط ماشه‌ای»؛ موقعیت‌ها، افراد یا نوع بازخوردهایی که ناگهان سطح استرس را بالا می‌برند.
  • توجه به نشانه‌های بدنی (تنش عضلات، تپش قلب، سردرد) و ذهنی (افکار تند، فاجعه‌سازی) به‌عنوان سیگنال‌های اولیه استرس.
این آگاهی باعث می‌شود بین محرک و واکنش فاصله‌ای هرچند کوتاه ایجاد شود؛ فاصله‌ای که در آن امکان انتخاب پاسخ متفاوت و هوشمندانه‌تر وجود دارد.
ب) تنظیم هیجان و مدیریت توجه
گلمن در کارهای خود درباره «تمرکز» نشان می‌دهد که مدیریت توجه کلید مدیریت استرس و ورود به حالت جریان است. وقتی توجه آشفته است، استرس ذهن را تسخیر می‌کند؛ وقتی توجه هدایت می‌شود، استرس قابل‌مدیریت‌تر می‌شود.
  • استفاده از ابزارهای کوتاه‌مدت مانند تنفس عمیق، وقفه کوتاه، یا تغییر محیط برای کاهش فوری شدت فشار.
  • تمرین‌های منظم توجه و ذهن‌آگاهی که حساسیت سیستم عصبی به استرس را در بلندمدت کاهش می‌دهند و تحمل فرد را بالا می‌برند.
هدف این تمرین‌ها این است که فرد بتواند در میانه فشارها هم بخش منطقی و خلاق مغز خود را فعال نگه دارد و اجازه ندهد تنها مدارهای دفاعی تصمیم‌گیر اصلی باشند.
ج) بازآرایی شناختی و خودگفتار تاب‌آور
نحوه صحبت درونی با خود، نقش مهمی در تاب‌آوری دارد. افراد تاب‌آور شکست را به کل هویت خود تعمیم نمی‌دهند و آن را موقتی و قابل‌تغییر می‌بینند، نه دائمی و شخصی.
  • تغییر جملات درونی از «من شکست خوردم و ناتوانم» به «در این موقعیت خاص نتیجه بد بود، چه می‌توانم یاد بگیرم؟».
  • دیدن استرس‌های کاری به‌عنوان چالش برای رشد مهارت، نه دلیلی برای اثبات ناکافی بودن خود.
این نوع بازآرایی شناختی، مغز را از حالت قربانی‌بودن به حالت کنشگر بودن منتقل می‌کند و انرژی لازم برای تلاش دوباره را آزاد می‌سازد.
د) روابط حمایتی و تاب‌آوری جمعی
اگرچه تاب‌آوری اغلب به‌عنوان ویژگی فردی مطرح می‌شود، گلمن بارها بر نقش روابط در تنظیم هیجان و تاب‌آوری تأکید کرده است. انسان در بستر ارتباط است که بهتر می‌تواند فشارها را پردازش کند.
  • گفت‌وگو با افراد قابل‌اعتماد، دریافت همدلی و بازخورد صادقانه به کاهش فشار و روشن‌تر شدن گزینه‌های پیش‌رو کمک می‌کند.
  • در سازمان‌ها، سبک رهبری و فرهنگ تیمی که «فضای امن روانی» ایجاد می‌کند، ظرفیت تاب‌آوری جمعی را بالا می‌برد.
به همین دلیل، آموزش هوش هیجانی فقط به فرد محدود نمی‌شود؛ بلکه باید در سطح تیم و سازمان نیز دیده شود تا ساختارهای حمایتی لازم برای تاب‌آوری پایدار شکل بگیرد.

۷. جمع‌بندی: تاب‌آوری به‌عنوان شایستگی قابل‌آموزش

در نگاه دنیل گلمن، تاب‌آوری و مدیریت استرس جدایی‌ناپذیر از هوش هیجانی هستند و می‌توان آن‌ها را مانند سایر مهارت‌های نرم آموزش داد و تقویت کرد. فرد تاب‌آور استرس را می‌شناسد، آن را انکار نمی‌کند و با کمک معنا، توجه، خودگفتار و روابط حمایتی فشارها را به سوخت رشد تبدیل می‌کند. چنین نگاهی تاب‌آوری را از یک شعار انگیزشی به یک شایستگی مشخص تبدیل می‌کند که می‌توان آن را در کارگاه‌های مهارت‌های نرم، برنامه‌های توسعه مدیران و دوره‌های رفاه سازمانی به‌صورت ساختارمند و تمرینی پیاده‌سازی کرد.

کارگاه هوش هیجانی، تاب‌آوری و مدیریت استرس و خشم

اگر به‌دنبال تقویت هوش هیجانی، افزایش تاب‌آوری و یادگیری روش‌های علمی مدیریت استرس و خشم در محیط کار و زندگی هستید، می‌توانید در کارگاه تخصصی چالش آکادمی شرکت کنید.

مشاهده جزئیات کارگاه هوش هیجانی و مدیریت هیجانات
امیگدالا و واکنش مغر در مواجهه با احساسات

آمیگدالا و واکنش جنگ، گریز، فریز در مدیریت هیجانات

سه رفتار حمله، گریز و فریز مغز هیجانی و آمیگدالا در مدیریت هیجانات

سه رفتار «حمله، گریز و فریز» پاسخ‌های خودکار مغز هیجانی در مواجهه با تهدید هستند که در مفهوم ربایش آمیگدالا، جایگاه مرکزی در تفسیر دنیل گلمن از مدیریت هیجانات دارند. این پاسخ‌ها در کسری از ثانیه و پیش از مداخله کامل قشر پیش‌پیشانی فعال می‌شوند و تعیین می‌کنند که فرد در لحظات فشار و استرس چگونه رفتار کند.

۱. ربایش آمیگدالا در چارچوب هوش هیجانی گلمن

گلمن در توضیح هوش هیجانی، وضعیتی را توصیف می‌کند که طی آن مرکز هیجانی مغز به‌ویژه آمیگدالا وضعیت اضطراری اعلام کرده و بقیه مغز را تحت فرمان خود می‌گیرد؛ او این حالت را ربایش آمیگدالا می‌نامد. در چنین وضعیتی، مسیر سریع هیجانی بر مسیر کندتر و تحلیلی قشر پیش‌پیشانی غالب می‌شود و پاسخ‌های شدید حمله، گریز یا فریز را شکل می‌دهد. این سازوکار از منظر تکاملی برای بقا طراحی شده است؛ مغز احساس می‌کند باید بسیار سریع تصمیم بگیرد که «آیا باید بجنگم، فرار کنم یا خودم را بی‌حرکت کنم؟» و بر همین اساس الگوهای واکنش هیجانی را فعال می‌کند.

۲. مسیر عصبی از محرک تا پاسخ سه‌گانه

وقتی محرک تهدیدکننده دریافت می‌شود، اطلاعات حسی ابتدا به تالاموس می‌رسد و از آنجا دو مسیر را طی می‌کند: یک مسیر سریع به آمیگدالا و یک مسیر کندتر به قشر مخ. در ربایش آمیگدالا، مسیر سریع غالب می‌شود و آمیگدالا با فعال‌سازی محور استرس و دستگاه عصبی خودمختار، بدن را برای سه نوع پاسخ حمله، گریز یا فریز آماده می‌کند. نتیجه این فعال‌سازی تغییراتی مانند افزایش ضربان قلب، تنفس سریع، تنش عضلات و تنگ شدن میدان توجه است؛ یعنی بدن وارد حالت آماده‌باش برای واکنش دفاعی می‌شود و کارکردهای تحلیلی قشر پیش‌پیشانی به‌طور موقت تضعیف می‌شوند.

۳. پاسخ حمله (Fight): انفجار خشم و دفاع فعال

در پاسخ حمله، آمیگدالا تهدید را به‌گونه‌ای تفسیر می‌کند که گویا «به من حمله شده» و بهترین راه، دفاع فعال یا پرخاشگری است. فرد ممکن است موج شدید خشم، تنش بدنی و تکانشگری رفتاری را تجربه کند؛ فریاد زدن، حمله کلامی یا واکنش‌های فیزیکی تند از نمودهای این حالت‌اند. گلمن این انفجارهای ناگهانی را نمونه‌های کلاسیک ربایش هیجانی می‌داند که در آنها آمیگدالا به‌طور موقت قشر پیش‌پیشانی را کنار زده و کنترل رفتار را به دست گرفته است. در مدیریت هیجانات، هدف این است که موج اولیه خشم به‌موقع تشخیص داده شود تا پیش از تبدیل شدن به حمله، مهار و بازآرایی شناختی روی آن انجام شود.

۴. پاسخ گریز (Flight): اجتناب، فرار و عقب‌نشینی

در پاسخ گریز، همان مدار استرس فعال می‌شود اما استراتژی انتخابی «دور شدن از تهدید» است. این حالت ممکن است به‌صورت ترک ناگهانی موقعیت، فرار از گفت‌وگو، تعویق‌های مکرر یا اجتناب از مواجهه با فرد یا مسئله خود را نشان دهد، هرچند در سطح مغز همان ربایش آمیگدالا و فعال شدن شدید ترس در جریان است. گلمن توضیح می‌دهد که بزرگ‌نمایی تهدید توسط آمیگدالا می‌تواند فرد را به الگوهای مزمن اجتناب و کناره‌گیری سوق دهد؛ در محیط کار و روابط، این الگو به‌صورت ناتوانی در مواجهه با تعارض، بازخورد سخت یا تصمیم‌های دشوار بروز می‌کند. کار روی مدیریت هیجانات در اینجا شامل شناسایی ترس پایه‌ای، ارزیابی دوباره واقعی بودن تهدید و تمرین مواجهه تدریجی به‌جای فرار خودکار است.

۵. پاسخ فریز (Freeze): قفل شدن، کرختی و بی‌حرکتی

رفتار فریز زمانی رخ می‌دهد که مغز تهدید را هم شدید و هم غیرقابل‌گریز ارزیابی می‌کند؛ نه حمله را امن می‌بیند و نه گریز را ممکن. در این وضعیت، سیستم دفاعی به سمت نوعی توقف و قفل شدن می‌رود؛ فرد ممکن است احساس کند بدنش خشک شده، ذهنش خالی شده یا توان تصمیم‌گیری و صحبت کردن را از دست داده است. در چارچوب ربایش آمیگدالا، فریز نیز محصول همان مسیر سریع هیجانی است با این تفاوت که خروجی رفتاری، بی‌حرکتی و انتظار است تا شاید تهدید کاهش یابد یا از کنار فرد عبور کند. افراد پس از چنین موقعیت‌هایی ممکن است از «یخ زدن» خود احساس شرم یا سرزنش داشته باشند، در حالی که این پاسخ بخشی از منطق دفاعی مغز هیجانی است.

۶. پیوند سه پاسخ با مدیریت هیجانات در مدل گلمن

در مدل هوش هیجانی گلمن، دو حوزه خودآگاهی و خودمدیریتی ابزارهای اصلی برای کار با پاسخ‌های حمله، گریز و فریز محسوب می‌شوند. خودآگاهی یعنی توانایی تشخیص این‌که اکنون کدام مدار فعال شده است، و خودمدیریتی یعنی مهار و تنظیم این انرژی هیجانی به‌گونه‌ای که به رفتارهای سنجیده‌تر منجر شود.
  • تشخیص نشانه‌های بدنی و ذهنی موج اولیه هیجان (افزایش ضربان قلب، تنفس، تنش، خالی شدن ذهن) به‌عنوان هشدار فعال شدن آمیگدالا.
  • ایجاد وقفه کوتاه از طریق تنفس عمیق، سکوت چند ثانیه‌ای یا تغییر موقت موقعیت برای دادن فرصت به قشر پیش‌پیشانی جهت پردازش منطقی‌تر.
  • بازنگری بعد از فروکش هیجان برای شناسایی الگوها، محرک‌ها و انتخاب راهبردهای جایگزین در موقعیت‌های مشابه آینده.
سه رفتار حمله، گریز و فریز ضعف شخصیتی نیستند، بلکه خروجی طبیعی مدارهای دفاعی مغز هیجانی‌اند که برای بقا طراحی شده‌اند. هنر مدیریت هیجانات این است که فرد بتواند این مدارها را بشناسد، سرعت آنها را با خودآگاهی و خودمدیریتی کاهش دهد و به‌جای واکنش‌های خودکار آمیگدالا، پاسخ‌هایی همسو با ارزش‌ها و اهداف بلندمدت خود برگزیند.

کارگاه هوش هیجانی، تاب‌آوری و مدیریت استرس و خشم

اگر به‌دنبال تقویت هوش هیجانی، افزایش تاب‌آوری و یادگیری روش‌های علمی مدیریت استرس و خشم در محیط کار و زندگی هستید، می‌توانید در کارگاه تخصصی چالش آکادمی شرکت کنید.

مشاهده جزئیات کارگاه هوش هیجانی و مدیریت هیجانات
هیجانات اولیه و ثانویه

هیجانات اولیه و هیجانات ثانویه

هیجانات اولیه و ثانویه از نگاه هوش هیجانی گلمن

در چارچوب هوش هیجانی، تمایز بین هیجان‌های اولیه و ثانویه به تفاوت میان احساسات پایه‌ای، سریع و تکاملی و احساسات ترکیبی، پیچیده و آموخته‌شده اشاره دارد. گلمن این تمایز را بر پایه کارهای پژوهشگرانی مانند پل اکمن و علوم عصب‌شناختی توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که هیجان‌های پایه مانند خشم و ترس، زیرساخت بسیاری از حالت‌های عاطفی پیچیده‌تر هستند.

۱. تعریف و مبنای نظری هیجانات اولیه و ثانویه

در کتاب «هوش هیجانی» و مرورهای بعدی بر این اثر، گلمن با اشاره به پژوهش‌های اکمن از چند هیجان اساسی مانند خشم، ترس، شادی، غم، عشق، تعجب، تنفر و شرم به‌عنوان احساسات بنیادی یاد می‌کند. این هیجان‌ها ریشه‌های تکاملی دارند، در فرهنگ‌های مختلف به شکل نسبتاً مشابهی دیده می‌شوند و واکنش‌هایی سریع و خودکار را در مغز و بدن برمی‌انگیزند. در مقابل، هیجانات ثانویه ترکیب این احساسات پایه با تفسیر شناختی، هنجارهای فرهنگی و تجربه شخصی هستند؛ احساساتی مانند رنجش، حسادت، گناه یا غرور پیچیده، حاصل لایه‌لایه شدن هیجان‌های اولیه و داستان ذهنی فرد نسبت به رویدادها هستند.

۲. ویژگی‌های هیجانات اولیه در چارچوب گلمن

هیجان‌های اولیه در چارچوبی که گلمن به آن ارجاع می‌دهد، چند ویژگی مهم دارند: جهانی بودن، سرعت بالا و پیوند نزدیک با ساختارهای عمیق مغز مانند آمیگدالا. به عبارت دیگر، این احساسات به‌طور خودکار و پیش از مداخله کامل مراکز منطقی مغز فعال می‌شوند و بدن را برای واکنش‌هایی مانند «جنگ یا گریز» آماده می‌کنند.
  • خشم، ترس، غم و شادی به‌عنوان هسته واکنش‌های دفاعی یا نزدیکی اجتماعی مطرح می‌شوند.
  • احساساتی مانند تعجب، تنفر و شرم نیز بخشی از این مجموعه پایه‌ای هستند که در چهره و فیزیولوژی به‌طور نسبتاً یکسانی بروز می‌کنند.
گلمن نشان می‌دهد بسیاری از «ربایش‌های هیجانی» از همین هیجان‌های پایه آغاز می‌شوند؛ یعنی یک تهدید، توهین یا طرد ناگهانی موجی از خشم، ترس یا شرم را پیش از پردازش منطقی برمی‌انگیزد.

۳. هیجانات ثانویه: محصول تفسیر، فرهنگ و یادگیری

هیجان‌های ثانویه معمولاً ترکیبی از چند هیجان اولیه همراه با پردازش شناختی و اجتماعی هستند و بیشتر به معنای شخصی و داستانی که فرد برای رویداد می‌سازد وابسته‌اند. این دسته از احساسات اغلب پایدارتر از موج کوتاه هیجان‌های پایه‌اند و می‌توانند به حالت‌های طولانی‌مدت مانند کینه، شرم مزمن یا خودکم‌بینی تبدیل شوند.
  • رنجش و کینه می‌توانند از خشم اولیه حل‌نشده و تفسیرهای مکرر «بی‌عدالتی» یا «بی‌احترامی» شکل بگیرند.
  • حسادت معمولاً ترکیبی از ترس از دست دادن، غم و خشم است که با مقایسه‌های اجتماعی و خودگفتار منفی تقویت می‌شود.
  • احساس حقارت، شرم پیچیده یا خودبزرگ‌بینی نیز از ترکیب شادی، عشق به خود، ترس و انکار شرم ایجاد می‌شوند.
در چارچوب هوش هیجانی، این سطح ثانویه جایی است که فرهنگ، خانواده، تجربه‌های گذشته و باورهای فرد نقش پررنگی در شکل دادن به الگوی هیجانی زندگی او بازی می‌کنند.

۴. اهمیت تمایز اولیه ـ ثانویه در هوش هیجانی گلمن

گرچه گلمن فصل مستقلی فقط با عنوان هیجانات اولیه و ثانویه ارائه نمی‌کند، اما ابزارهای او برای خودآگاهی و خودمدیریتی بر این تمایز تکیه دارند. درک این دو سطح برای توسعه هوش هیجانی دست‌کم در سه حوزه اهمیت دارد: خودآگاهی، خودمدیریتی و همدلی.
  • خودآگاهی دقیق‌تر: تشخیص این‌که اکنون با یک موج اولیه خشم یا ترس روبه‌رو هستیم یا درگیر رنجش و داستان طولانی در ذهن شده‌ایم، مسیر پاسخ را تغییر می‌دهد.
  • خودمدیریتی و مهار ربایش هیجانی: اگر هیجان‌های اولیه به‌موقع دیده و نام‌گذاری شوند، کمتر به چرخه‌های ثانویه مخرب مثل کینه یا اضطراب مزمن تبدیل می‌شوند.
  • همدلی و روابط بین‌فردی: فهم این‌که رفتار تند دیگران گاهی پوششی برای ترس یا شرم اولیه است، کیفیت همدلی و گفت‌وگو را ارتقا می‌دهد.

۵. رویکرد عملی: کار با هیجانات اولیه و ثانویه

در رویکردی همسو با گلمن، کار عملی روی هیجان‌ها شامل تشخیص موج اولیه، نام‌گذاری دقیق، جدا کردن آن از روایت ثانویه و سپس مهار و بازآرایی است. این فرآیند بخشی از شایستگی‌های خودآگاهی هیجانی و خودمدیریتی در مدل هوش هیجانی او محسوب می‌شود.
الف) تشخیص و نام‌گذاری هیجان اولیه
گام نخست این است که فرد نشانه‌های بدنی و ذهنی موج اولیه (مثل تپش قلب، انقباض عضلات، افکار تند) را تشخیص دهد و آن را با واژه‌ای مشخص مانند «خشمگینم»، «می‌ترسم» یا «غمگینم» نام‌گذاری کند. این دقت واژگانی یا «دانه‌دانه بودن هیجان» به ایجاد فاصله‌ای سالم بین فرد و احساس کمک می‌کند و احتمال ربایش هیجانی را کاهش می‌دهد.
ب) جدا کردن احساس ثانویه از داستان ذهنی
گام بعدی تشخیص این است که آیا اکنون درگیر یک احساس ثانویه مانند رنجش طولانی، حسادت یا شرم مزمن هستیم که بر پایه تفسیرها و تکرارهای ذهنی شکل گرفته است. پرسش‌هایی مانند «زیر این رنجش چه ترس یا دردی وجود دارد؟» کمک می‌کند لایه اولیه شناسایی شود و کار تنظیم روی ریشه احساس انجام گیرد، نه فقط روی پیامد ثانویه آن.
ج) مهار، بازآرایی و یادگیری
در بخش خودمدیریتی مدل گلمن، مهار هیجان از طریق وقفه کوتاه، تنفس عمیق، تغییر تمرکز و بازآرایی شناختی توصیه می‌شود تا موج اولیه خشم یا ترس به رفتار آسیب‌زا یا الگوهای ثانویه مزمن تبدیل نشود. بازنگری بعد از فروکش هیجان، به فرد امکان می‌دهد از هر تجربه بیاموزد که چه چیزی او را برانگیخته و کدام پاسخ سازنده‌تر بوده است.

۶. جمع‌بندی: نقش این تمایز در رشد هیجانی

در مجموع، در رویکردی همسو با گلمن، هیجان‌های اولیه واکنش‌های پایه، سریع و تکاملی‌اند که نقش هشدار و بقا دارند، در حالی که هیجان‌های ثانویه محصول تفسیرها، فرهنگ و یادگیری‌های فردی هستند. توسعه هوش هیجانی یعنی توانایی تشخیص این دو سطح، دیدن و مهار موج‌های اولیه در زمان مناسب و پیشگیری از گرفتار شدن در چرخه هیجان‌های ثانویه فرساینده. چنین مهارتی زمینه‌ساز خودآگاهی عمیق‌تر، خودمدیریتی مؤثرتر و روابط انسانی سالم‌تر است؛ همان سه حوزه‌ای که گلمن آن‌ها را در قلب مفهوم هوش هیجانی قرار می‌دهد.

کارگاه هوش هیجانی، تاب‌آوری و مدیریت استرس و خشم

اگر به‌دنبال تقویت هوش هیجانی، افزایش تاب‌آوری و یادگیری روش‌های علمی مدیریت استرس و خشم در محیط کار و زندگی هستید، می‌توانید در کارگاه تخصصی چالش آکادمی شرکت کنید.

مشاهده جزئیات کارگاه هوش هیجانی و مدیریت هیجانات
مدیریت هیجانات

مدیریت و تنظیم هیجانات



مدیریت و تنظیم هیجانات در مدل دنیل گلمن

«مدیریت و تنظیم هیجانات» در چارچوب مدل هوش هیجانی دنیل گلمن، هسته‌ی حوزه‌ای است که او آن را خودمدیریتی / خودتنظیمی می‌نامد؛ یعنی توانایی مهار کردن حالت‌های درونی، تکانه‌ها و منابع روانی به‌گونه‌ای که هیجان‌ها به‌جای این‌که ما را منحرف کنند، در خدمت اهداف بلندمدت ما قرار بگیرند. در این مقاله، مدیریت هیجان بر اساس کتاب «هوش هیجانی» گلمن و مدل چهاربخشی او (خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی، مدیریت روابط) توضیح داده می‌شود.

۱. جایگاه مدیریت هیجانات در مدل گلمن

گلمن هوش هیجانی را ظرفیت تشخیص احساسات خود و دیگران، برانگیختن خود و مدیریت مؤثر احساسات در خود و روابط تعریف می‌کند. در این چارچوب، مدیریت هیجانات در خوشه‌ی خودمدیریتی قرار می‌گیرد که بر تنظیم پاسخ‌ها پس از آگاه شدن از احساسات متمرکز است.

در مدل عملکردمحور گلمن، خودمدیریتی یکی از چهار دامنه‌ی اصلی است: خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط که هرکدام با مجموعه‌ای از شایستگی‌های رفتاری همراه‌اند.

۲. مؤلفه‌های اصلی خودمدیریتی در نظریه گلمن

گلمن خودمدیریتی را مجموعه‌ای از شایستگی‌ها می‌داند که کیفیت مدیریت هیجانات را مشخص می‌کنند. مهم‌ترین شایستگی‌های این خوشه عبارت‌اند از:

  • کنترل هیجانی (Emotional Self-Control): توانایی مهار کردن هیجان‌ها و تکانه‌های مزاحم برای حفظ کارآیی در شرایط پرفشار یا حتی خصمانه.
  • شفافیت / یکپارچگی (Transparency): عمل کردن منطبق با ارزش‌ها و حفظ صداقت حتی زیر فشار هیجانی.
  • سازگاری (Adaptability): انعطاف‌پذیری در مواجهه با تغییر و ابهام، بدون گیر افتادن در اضطراب یا مقاومت شدید.
  • گرایش به موفقیت (Achievement Orientation): استفاده از انرژی هیجانی برای بهبود مداوم عملکرد و رسیدن به استانداردهای بالاتر.
  • ابتکار (Initiative): تبدیل برانگیختگی درونی به اقدام و پیش‌قدم شدن در فرصت‌ها.
  • خوش‌بینی واقع‌بینانه (Positive Outlook / Optimism): حفظ امید و پشتکار در برابر موانع و شکست‌ها.

در نگاه گلمن، این شایستگی‌ها صفات ثابت نیستند، بلکه مهارت‌هایی‌اند که می‌توان آن‌ها را در طول زمان و با تمرین هدفمند پرورش داد.

۳. ربایش هیجانی و ضرورت مهار احساسات

یکی از مفاهیم کلیدی در آثار گلمن «ربایش هیجانی» است؛ زمانی که ساختارهای هیجانی مغز مانند آمیگدالا قبل از قشر پیش‌پیشانی واکنش نشان می‌دهند و فرد را به واکنش‌های شتاب‌زده یا پرخاشگرانه می‌کشانند. در این وضعیت، هیجان فرمان را در دست می‌گیرد و تفکر منطقی به‌طور موقت تضعیف می‌شود.

هدف خودمدیریتی در مدل گلمن این است که فرد بتواند ربایش هیجانی را تشخیص دهد، فاصله‌ای هرچند کوتاه بین محرک و پاسخ ایجاد کند و با استفاده از راهبردهای مهار هیجان، تمرکز و کارآیی خود را بازیابی نماید.

۴. فرآیند پنج‌گانه کار با هیجان

بر اساس تبیین‌های مبتنی بر کتاب «هوش هیجانی» گلمن، می‌توان توالی‌ای عملی برای کار روی هیجانات ترسیم کرد که در اسناد آموزشی مبتنی بر آثار او نیز دیده می‌شود.

  1. حس کردن هیجان: توجه به نشانه‌های بدنی و ذهنی (مثل تپش قلب، تنش عضلانی، افکار تند) به‌عنوان سیگنال‌های هیجانی که ادامه خودآگاهی محسوب می‌شوند.
  2. پذیرش و نام‌گذاری احساس: به‌جای انکار یا سرکوب، فرد احساس خود را می‌پذیرد و آن را با واژه‌ای دقیق‌تر توصیف می‌کند؛ این نام‌گذاری فاصله سالمی بین فرد و احساس ایجاد می‌کند.
  3. جمع‌آوری اطلاعات و تفسیر دوباره: بررسی این‌که احساس به چه رویدادی گره خورده و آیا تفسیر فرد از موقعیت واقع‌بینانه است یا نه.
  4. انتخاب پاسخ به‌جای واکنش: تعلیق کوتاه واکنش و انتخاب رفتاری همسو با ارزش‌ها و اهداف به‌جای واکنش لحظه‌ای.
  5. بازتاب و یادگیری از تجربه: بعد از فروکش هیجان، مرور این‌که چه چیزی احساس را فعال کرد و کدام پاسخ مفیدتر بود تا الگوهای آینده اصلاح شوند.

۵. مهارت‌های عملی برای مهار هیجان در زندگی و کار

با تکیه بر چارچوب گلمن، چند محور عملی برای توسعه مهارت مدیریت و مهار هیجانات می‌توان برجسته کرد.

الف) تقویت خودآگاهی هیجانی

گلمن خودآگاهی هیجانی را زیربنای خودمدیریتی می‌داند؛ بدون آن مهار پایدار احساسات دشوار است.پایش لحظه‌ای احساسات، ثبت موقعیت‌ها و افراد برانگیزاننده و توجه به پیوند بین احساس و رفتار از تمرین‌های کلیدی این بخش است.

ب) بازآرایی شناختی (Reframing)

افرادی که خودمدیریتی بالایی دارند، طبق توصیف گلمن، رویدادها را به‌گونه‌ای تفسیر می‌کنند که آن‌ها را قادر به اقدام سازنده نگه دارد. شناسایی خودگفتارهای افراطی و جایگزینی آنها با تعبیرهای واقع‌بینانه، و دیدن ناکامی‌ها به‌عنوان بازخورد و فرصت یادگیری از نمونه‌های این بازآرایی شناختی است.

ج) تنظیم فیزیولوژیک و توجه

در توضیح گلمن از خودمدیریتی، تکنیک‌هایی مانند وقفه کوتاه، تنفس عمیق و تمرکز دوباره بر کار، ابزارهای مهم خنثی‌کردن ربایش هیجانی هستند. استفاده از نفس‌های عمیق شکمی در اوج خشم یا اضطراب و انتقال موقت توجه به فعالیتی مشخص، شدت برانگیختگی را کاهش می‌دهد و زمینه تصمیم‌گیری سنجیده‌تر را فراهم می‌کند.

د) تبدیل هیجان به انگیزه و عملکرد

گلمن بر پیوند بین مهار هیجان و عملکرد حرفه‌ای تأکید می‌کند؛ هیجان‌های مهارنشده عملکرد را مختل می‌کنند، اما هیجان‌های مهار شده سوخت تمرکز و خلاقیت می‌شوند. استفاده از نارضایتی به‌عنوان نشانه نیاز به تغییر و هدایت انرژی اضطراب به آماده‌سازی و تمرین بیشتر، نمونه‌هایی از این تبدیل هیجان به عملکرد هستند.

۶. مدیریت هیجان در روابط و رهبری

هرچند مدیریت هیجانات در مدل گلمن زیرمجموعه خودمدیریتی است، پیامد مستقیم آن در آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط ظاهر می‌شود. رهبرانی که هیجانات خود را خوب مهار می‌کنند، در تعارض‌ها کمتر واکنش دفاعی نشان می‌دهند و بهتر می‌توانند احساسات دیگران را درک و مدیریت کنند.

هوش هیجانی در رهبری، از نگاه گلمن، یعنی شناخت و مدیریت احساسات خود و سپس شناخت و مدیریت احساسات دیگران؛ بنابراین سرمایه‌گذاری روی مهار هیجان به‌طور مستقیم کیفیت رهبری و همکاری را ارتقا می‌دهد.

۷. جمع‌بندی در چارچوب گلمن

از منظر دنیل گلمن، مدیریت و تنظیم هیجانات مهارتی است که بر پایه خودآگاهی بنا می‌شود و قلب دامنه خودمدیریتی را تشکیل می‌دهد. این مهارت با شایستگی‌هایی مانند کنترل هیجانی، سازگاری، ابتکار و خوش‌بینی تعریف می‌شود و با کاهش ربایش هیجانی، کیفیت تصمیم‌گیری و روابط را بهبود می‌بخشد.

وقتی خودمدیریتی پرورش یابد، هیجان‌ها به متحدی قدرتمند برای رشد فردی، یادگیری و رهبری مؤثر تبدیل می‌شوند، نه نیرویی که کنترل زندگی را به‌دست می‌گیرد.

کارگاه هوش هیجانی، تاب‌آوری و مدیریت استرس و خشم

اگر به‌دنبال تقویت هوش هیجانی، افزایش تاب‌آوری و یادگیری روش‌های علمی مدیریت استرس و خشم در محیط کار و زندگی هستید، می‌توانید در کارگاه تخصصی چالش آکادمی شرکت کنید.

مشاهده جزئیات کارگاه هوش هیجانی و مدیریت هیجانات
هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی چیست

 

هوش هیجانی از نگاه دنیل گلمن؛ تعریف، ابعاد و مولفه‌ها

در این مقاله با تعریف دقیق هوش هیجانی، مدل‌های دنیل گلمن، ابعاد و مولفه‌های آن و نقش EQ در موفقیت فردی و سازمانی آشنا می‌شوید

هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی (Emotional Intelligence یا EQ) به توانایی شناخت، درک، مدیریت و استفاده سازنده از هیجان‌های خود و دیگران گفته می‌شود. دنیل گلمن در کتاب «هوش هیجانی: چرا می‌تواند از IQ مهم‌تر باشد» این مفهوم را به دنیای مدیریت و روان‌شناسی کاربردی وارد کرد و نشان داد که موفقیت فقط به هوش منطقی وابسته نیست. از نگاه گلمن، افراد با هوش هیجانی بالا بهتر می‌توانند روابط عمیق بسازند، در شرایط فشار تصمیم‌های سالم‌تری بگیرند و در نقش‌های رهبری مؤثرتر عمل کنند. برای برگزاری کارگاه هوش هیجانی با ما در ارتباط باشید.

نقش دنیل گلمن در توسعه مفهوم هوش هیجانی

ریشه‌های علمی هوش هیجانی به پژوهش‌های سالووی و مایر در دهه ۱۹۹۰ برمی‌گردد، اما این دنیل گلمن بود که با کتاب‌ها و سخنرانی‌های خود، EQ را به مفهومی شناخته‌شده در میان مدیران و عموم مردم تبدیل کرد. کتاب «هوش هیجانی: چرا می‌تواند مهم‌تر از IQ باشد» به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های روان‌شناسی تبدیل شد و سازمان‌ها را به سمت توجه به مهارت‌های هیجانی در کنار مهارت‌های فنی سوق داد. گلمن سپس در کتاب «کار با هوش هیجانی» بر کاربرد این مهارت‌ها در محیط کار و رهبری تمرکز کرد.

پنج بعد اصلی هوش هیجانی در مدل گلمن

گلمن در مدل کلاسیک خود، هوش هیجانی را در قالب پنج بُعد یا عنصر کلیدی معرفی می‌کند که مبنای بسیاری از برنامه‌های توسعه فردی و سازمانی قرار گرفته‌اند.

۱. خودآگاهی (Self-Awareness)

خودآگاهی یعنی توانایی تشخیص و نام‌گذاری دقیق احساسات خود در لحظه و فهم تأثیر آن‌ها بر رفتار و تصمیم‌ها. افراد خودآگاه نقاط قوت و ضعف خود را می‌شناسند و تصویری واقع‌بینانه‌تر از خود دارند، بنابراین کمتر غافلگیر می‌شوند و انتخاب‌های سنجیده‌تری انجام می‌دهند.

۲. خودتنظیمی (Self-Regulation)

خودتنظیمی توانایی مدیریت هیجان‌ها، کنترل تکانه‌ها و واکنش‌های عجولانه و سازگار شدن با تغییرات است. این بُعد به معنای سرکوب احساسات نیست، بلکه فرد می‌آموزد هیجان‌هایش را به شیوه‌ای سازنده هدایت کند؛ برای مثال خشم را به اقدام مؤثر یا خلاقیت تبدیل نماید.

۳. انگیزش (Motivation)

در مدل گلمن، انگیزش به معنای داشتن محرک درونی برای تلاش، پیشرفت و رسیدن به اهداف فراتر از پاداش‌های بیرونی مانند پول یا مقام است. افراد با انگیزش درونی بالا در برابر شکست‌ها پایدارترند، استانداردهای بالاتری برای خود تعریف می‌کنند و در بلندمدت عملکرد بهتری در کار و زندگی دارند.

۴. همدلی (Empathy)

همدلی توانایی درک احساسات، نیازها و دیدگاه‌های دیگران و واکنش مناسب به آن‌ها است. گلمن همدلی را مخصوصاً برای نقش‌های رهبری، فروش، خدمات مشتری و هر موقعیتی که تعامل انسانی در آن پررنگ است، یک مهارت حیاتی می‌داند.

۵. مهارت‌های اجتماعی (Social Skills)

مهارت‌های اجتماعی مجموعه‌ای از توانایی‌ها برای ایجاد و حفظ روابط مؤثر، متقاعدسازی، مدیریت تعارض و کار گروهی است. این مهارت‌ها به فرد کمک می‌کند شبکه‌ای از روابط مثبت ایجاد کند، در تیم‌ها تأثیرگذار باشد و در نقش‌های مدیریتی، دیگران را همراه و هم‌سو کند.

چهار حوزه هوش هیجانی در مدل جدید گلمن

گلمن در نسخه‌های جدیدتر مدل خود، هوش هیجانی را در قالب چهار حوزه اصلی و مجموعه‌ای از شایستگی‌های حرفه‌ای صورت‌بندی می‌کند. این مدل در برنامه‌های توسعه رهبری و منابع انسانی کاربرد گسترده‌ای پیدا کرده است.

۱. حوزه خودآگاهی (Self-Awareness)

این حوزه بر شناخت احساسات، نقاط قوت، محدودیت‌ها و ارزش‌های شخصی تمرکز دارد و پایه بسیاری از شایستگی‌های دیگر هوش هیجانی است.

۲. حوزه خودمدیریتی (Self-Management)

خودمدیریتی شامل کنترل هیجان‌ها، سازگاری با تغییر، خوش‌بینی و ابتکار عمل در رفتار روزمره است و نقش مهمی در عملکرد پایدار تحت فشار ایفا می‌کند.

۳. حوزه آگاهی اجتماعی (Social Awareness)

آگاهی اجتماعی شامل همدلی و توجه به فضای عاطفی گروه، فرهنگ سازمانی و نیازهای پنهان ذی‌نفعان است.

۴. حوزه مدیریت روابط (Relationship Management)

مدیریت روابط شامل الهام‌بخشی، نفوذ، مربی‌گری، کار تیمی و حل تعارض‌ها است و برای رهبری مؤثر در هر سطحی ضروری محسوب می‌شود.

دوازده شایستگی هوش هیجانی در مدل گلمن

بر اساس مدل دوازده شایستگی گلمن، هر یک از چهار حوزه هوش هیجانی شامل چند مهارت قابل یادگیری است که می‌توان آن‌ها را در افراد و سازمان‌ها توسعه داد.
  • خودآگاهی هیجانی (Emotional Self-Awareness)
  • کنترل هیجانی (Emotional Self-Control)
  • سازگاری (Adaptability)
  • دستاوردگرایی (Achievement Orientation)
  • نگرش مثبت (Positive Outlook)
  • همدلی (Empathy)
  • آگاهی سازمانی (Organizational Awareness)
  • نفوذ (Influence)
  • مربیگری و راهنمایی (Coach and Mentor)
  • مدیریت تعارض (Conflict Management)
  • کار تیمی (Teamwork)
  • الهام‌بخشی رهبری (Inspirational Leadership)
این شایستگی‌ها می‌توانند مبنایی برای طراحی دوره‌های آموزشی، ارزیابی رهبران و برنامه‌ریزی توسعه فردی در سازمان باشند.

اهمیت هوش هیجانی در زندگی و کار

گلمن نشان می‌دهد که هوش هیجانی در حوزه‌های مختلف زندگی، از روابط خانوادگی تا مدیریت سازمانی، نقشی تعیین‌کننده در کیفیت تصمیم‌ها و رضایت از زندگی دارد. در محیط کار، مدیران و کارکنانی که EQ بالاتری دارند، در مدیریت تعارض، انگیزش تیم، تعامل با مشتری و سازگاری با تغییرات عملکرد بهتری نشان می‌دهند و بسیاری از سازمان‌ها هوش هیجانی را یکی از معیارهای مهم در استخدام و ترفیع می‌دانند.

جمع‌بندی کوتاه

هوش هیجانی در مدل دنیل گلمن از پنج بُعد اصلی و چهار حوزه و دوازده شایستگی تشکیل شده است و توسعه آن می‌تواند تأثیر چشمگیری بر موفقیت فردی و سازمانی داشته باشد.

کارگاه هوش هیجانی، تاب‌آوری و مدیریت استرس و خشم

اگر به‌دنبال تقویت هوش هیجانی، افزایش تاب‌آوری و یادگیری روش‌های علمی مدیریت استرس و خشم در محیط کار و زندگی هستید، می‌توانید در کارگاه تخصصی چالش آکادمی شرکت کنید.

مشاهده جزئیات کارگاه هوش هیجانی و مدیریت هیجانات