مدل تصمیمگیری Vroom–Yetton؛ انتخاب سبک مناسب مشارکت در تصمیم
یکی از چالشهای اساسی در تصمیمگیری این است که رهبر یا مدیر بداند «چطور» تصمیم بگیرد؛ بهتنهایی، با مشورت محدود، یا با مشارکت کامل تیم. اینجا فقط کیفیت راهحل مهم نیست؛ میزان فوریت، ضرورت تعهد تیم، سطح اطلاعات و حتی خطاهای شناختی نیز تعیینکنندهاند.
یک باور رایج اما اشتباه این است که «همه تصمیمها باید بهصورت تیمی گرفته شوند تا تصمیمهای خوبی باشند». در عمل، اگر همه تصمیمها را جمعی بگیریم، تصمیمهای فوری و حساس با مشکل زمان و کارایی روبهرو میشوند و اگر همه را فردی بگیریم، کیفیت و تعهد تیمی قربانی میشود.
مدل وروم–یتن چیست و از کجا آمده است؟
مدل اقتضایی وروم–یتن (Vroom–Yetton) یک نظریه رهبری وابسته به موقعیت است که توسط ویکتور وروم و فیلیپ یتن در دهه ۱۹۷۰ ارائه شد و بعداً همراه با آرتور جاگو توسعه یافت. این مدل به رهبران کمک میکند براساس ویژگیهای مسئله و تیم، سطح مناسب مشارکت در تصمیمگیری را انتخاب کنند.
بهجای پیشنهاد یک «سبک واحدِ همیشهدرست»، مدل وروم–یتن میگوید: تصمیمهای مختلف، سبکهای متفاوتی میخواهند. نتیجه این نگاه، ۵ سبک تصمیمگیری و یک درخت تصمیم است که با پاسخ به ۷ پرسش کلیدی، سبک مناسب را پیشنهاد میکند. این رویکرد با مباحث رهبری معاصر، تفویض اختیار و معماری تصمیم همراستا است.
۵ سبک مدیریت تصمیمگیری در مدل وروم–یتن
مدل وروم–یتن ۵ سبک تصمیمگیری را از «کاملاً خودکامه» تا «کاملاً گروهمحور» تعریف میکند. نکته کلیدی این است که هیچکدام ذاتاً خوب یا بد نیستند؛ هر سبک در موقعیت مناسب خود میتواند بهترین انتخاب باشد.
۱. سبک خودکامه نوع اول (AI)
در سبک AI، مدیر با تکیه بر اطلاعاتی که در همان لحظه در اختیار دارد، بهتنهایی و با سرعت بالا تصمیم میگیرد. نیازی به جمعآوری اطلاعات از دیگران یا مشورت گسترده احساس نمیشود و تصمیم معمولاً مربوط به امور روزمره یا مسائل آشناست.
این سبک برای تصمیمهای روتین، کمریسک و بسیار فوری مناسب است؛ جایی که کیفیت تصمیم با اطلاعات فعلی مدیر تأمین میشود و نیازی به تعهد خاص تیم وجود ندارد. هرچقدر تصمیم فردیتر میشود، ریسک خطاهای شناختی فردی (مثل اعتمادبهنفس افراطی) بالاتر میرود و نیاز به آگاهی شخصی بیشتر است.
۲. سبک خودکامه نوع دوم (AII)
در سبک AII، مدیر برای تکمیل تصویر مسئله، اطلاعات لازم را از همکاران جمعآوری میکند، اما تصمیم نهایی را همچنان خود و بهتنهایی میگیرد. ممکن است اعضا بدانند مسئله چیست، یا صرفاً اطلاعات بدهند بدون آنکه تصویر کامل تصمیم را ببینند.
این سبک زمانی مفید است که مسئله کمی پیچیدهتر است و مدیر به دادهها یا جزئیاتی نیاز دارد که فقط نزد اعضای تیم است، اما:
- بهدلایل محرمانگی یا سرعت، امکان گفتوگوی باز گروهی وجود ندارد.
- تعهد عمیق تیم به تصمیم، حیاتی نیست یا بعداً از طریق ارتباطات میتوان آن را ایجاد کرد.
۳. سبک مشاورهای نوع اول (CI)
در سبک CI، مدیر مسئله را با اعضای مرتبط، بهصورت جداگانه مطرح میکند، ایدهها و پیشنهادهای آنها را میگیرد و سپس خود تصمیم نهایی را اتخاذ میکند. اعضای تیم یکدیگر را در این فرآیند نمیبینند و بحث گروهی شکل نمیگیرد.
این سبک زمانی مفید است که مدیر بخواهد:
- از دیدگاهها و تخصصهای مختلف استفاده کند، بدون اینکه فضای گروهی بر نظرات افراد تأثیر بگذارد.
- از اثراتی مانند گروهفکری و نفوذ فرد پرقدرت در جلسه جلوگیری کند.
- در عین حال، استقلال خود در تصمیمگیری را حفظ کند.
۴. سبک مشاورهای نوع دوم (CII)
در سبک CII، مدیر مسئله را در یک جلسه گروهی با حضور اعضای مرتبط مطرح میکند. اعضای تیم با هم وارد بحث و تبادل نظر میشوند، ایدهها را مطرح میکنند و مزایا و معایب گزینهها بررسی میشود؛ اما تصمیم نهایی همچنان با خود مدیر است.
این سبک برای موقعیتهایی مناسب است که:
- نیاز به دیدن مسئله از زوایای مختلف و بهرهگیری از خرد جمعی وجود دارد.
- تعهد و همراهی تیم برای اجرای تصمیم اهمیت دارد، اما مدیر همچنان مسئول تصمیم نهایی است.
- زمان اجازه میدهد گفتوگوی گروهی شکل بگیرد، اما نمیخواهیم تصمیم را کاملاً به گروه واگذار کنیم.
۵. سبک گروهمحور (GII)
در سبک GII، مسئله بهصورت گروهی مطرح میشود و مدیر در نقش تسهیلگر عمل میکند؛ همه اعضای تیم در بحث و تحلیل مشارکت میکنند و تلاش میشود از طریق توافق جمعی به تصمیم برسیم. در این سبک، تصمیم نهایی، تصمیم «گروه» است و مدیر خود را به اجرای آن متعهد میداند.
این سبک برای تصمیمهای بسیار مهم و تأثیرگذار که:
- به تعهد و مالکیت تیمی بالایی برای اجرا نیاز دارند،
- دانش و تخصص در تیم توزیع شده است،
- زمان کافی برای گفتوگو، تحلیل و رسیدن به توافق وجود دارد،
مناسبتر است و به رهبری مشارکتی و اشتراکی نزدیک میشود.
۷ پرسش کلیدی برای انتخاب سبک تصمیمگیری
مدل وروم–یتن برای کمک به رهبر، ۷ پرسش تشخیصی پیشنهاد میکند که پاسخ آنها (بله/خیر) در یک درخت تصمیم، به یک سبک مناسب منتهی میشود. این پرسشها حول سه محور اصلی میچرخند: کیفیت تصمیم، تعهد تیم و زمان/ساختار مسئله.
- آیا این تصمیم از نظر کیفیت و پیامدها «حیاتی» است؟ (اهمیت بالای دقت و کیفیت)
- آیا شخص مدیر اطلاعات کافی و مناسب برای اتخاذ تصمیمی با کیفیت بالا دارد؟
- آیا مسئله ساختارمند است؟ (راهحلها و معیارهای ارزیابی تا حدی مشخصاند)
- آیا برای اجرای موفق تصمیم، پذیرش تصمیم از سوی همکاران حیاتی است؟
- اگر خودم تصمیم بگیرم، آیا همکاران این تصمیم را خواهند پذیرفت؟
- آیا تیم در اهداف سازمان و این تصمیم سهیم است و آنها را میپذیرد؟
- آیا احتمال وجود تعارض جدی بین اعضای تیم بر سر راهحل منتخب وجود دارد؟
با پاسخ به این پرسشها، درخت تصمیم به شما کمک میکند تشخیص دهید بهتر است از سبک خودکامه (AI/AII)، مشاورهای (CI/CII) یا گروهمحور (GII) استفاده کنید. این همان منطق «معماری تصمیم» است که در کنار طراحی سیستمهای تصمیمگیری و تفویض اختیار، کیفیت تصمیمگیری سازمانی را بالا میبرد.
پیوند مدل وروم–یتن با خطاهای شناختی و کار تیمی
انتخاب سبک تصمیمگیری، فقط یک مسئله فنی نیست؛ بهشدت با خطاهای شناختی رهبر و تیم نیز گره خورده است. برای مثال:
- اتکای بیشازحد به سبک AI / AII میتواند نشانه یا نتیجه اعتمادبهنفس افراطی و بایاس تأیید در رهبر باشد.
- اتکای بیشازحد به سبک GII در همه تصمیمها میتواند نشانه ترس از مسئولیت فردی، گروهفکری یا کمتوجهی به محدودیت زمان باشد.
- سبکهای مشاورهای (CI / CII) اگر بدون طراحی و مدیریت مناسب اجرا شوند، ممکن است فقط ظاهر مشارکت را ایجاد کنند، نه مشارکت واقعی.
وقتی این مدل را در کنار اصول کار تیمی – مانند تقسیم کار، ارتباطات مؤثر، همکاری، حل تعارض و پشتیبانی – قرار دهیم، تصمیمگیری به بخشی طبیعی از «زندگی تیم» تبدیل میشود و نه یک اتفاق مقطعی و جداافتاده.
چه زمانی از کدام سبک استفاده کنیم؟
بهطور خلاصه میتوان گفت:
- AI برای تصمیمهای ساده، روتین، فوری و با ریسک پایین مناسب است.
- AII زمانی خوب است که نیاز به اطلاعات دیگران داریم، اما تصمیم باید سریع و فردی گرفته شود.
- CI وقتی مفید است که به ورودی متنوع نیاز داریم، اما نمیخواهیم فضای گروهی بر نظرات افراد تأثیر بگذارد یا محدودیت زمان و محرمانگی داریم.
- CII برای موضوعاتی مناسب است که نیاز به گفتوگوی گروهی، دیدن زوایای مختلف و در عین حال حفظ تصمیمگیری نهایی توسط رهبر داریم.
- GII برای تصمیمهای استراتژیک و پرریسک که به تعهد و مالکیت بالای تیم نیاز دارند و زمان کافی برای رسیدن به توافق وجود دارد، مناسبتر است.
در کنار این خلاصه، تجربه، شناخت تیم، سطح بلوغ سازمان و توجه به خطاهای شناختی، به رهبر کمک میکند در هر موقعیت، سبک مناسبتری را انتخاب کند.
نتیجهگیری مدیریتی؛ زمان، سبک و آگاهی
یکی از پارامترهای مهم در تصمیمگیری، زمان و سرعت است؛ همیشه نمیتوان تصمیمها را مبتنی بر تفکر جمعی گرفت و همیشه هم نمیتوان به تصمیم فردی تکیه کرد. مدل وروم–یتن به مدیر و تیم کمک میکند در هر موقعیت بدانند کدام سطح مشارکت منطقیتر است.
ترکیب این مدل با آگاهی نسبت به خطاهای شناختی و اصول کار تیمی، رهبر را از واکنشهای صرفاً شهودی به سمت معماری آگاهانه سبک تصمیمگیری هدایت میکند؛ جایی که انتخاب بین AI، AII، CI، CII و GII نه سلیقهای، بلکه بر مبنای کیفیت، تعهد، زمان و ساختار مسئله انجام میشود.